عبد الحسين بن محمد حسن طبيب تبريزى
74
مطرح الأنظار في تراجم أطباء الأعصار وفلاسفة الأمصار ( فارسى )
اين خدمت ترا مشمول احسان و مرحمت خواهم فرمود طبيب خاين و پرطمع عرض كرد شربتى مىتوان ترتيب داد كه در مدت يك ساعت شخص را مسموم و هلاك نمايد خليفه امر به ترتيب شربت و حكيم را اذن معاودت داد « » شب ديكر ابن صفيّه بطمع انعام و خلعت با شربت حاضر خدمت شد و آن سم مهلك را پيش روى او به زمين نهاد خليفه فرمود امتحان شربت را اوّل در خود حكيم بايد نمود حكيم بتضرع و لابه لب كشود خليفه كفت ترا از اين امر بجز شمشير چاره نيست هركدام كه خود اختيار كنى معمول خواهد شد طبيبى كه از حد خود تجاوز نمود و اسرار خلافت را ابراز كرد پاداش وى همين خواهد بود ابن صفيّه ناچار از آن شربت جرعهء نوشيده و از دربار خلافت خارج و اثر سم در وجودش كاركر آمد و براى امير قطب الدّين حال خويش را به اين عبارت ترقيم نمود ( الانتقال من امرى الى امركم ) و بعد از ساعتى زندكانى را بدرود كرد « » در كتاب عيون الانبأ مسطور است ( كان امين الدّوله بن تلميذ الطبيب يقول لا ينبغى للطبيب ان يداخل الملوك فى اسرارهم و لا يتجاوز ماءالشعير و النقوع و الشراب و متى جاوز هذا تلف و كان سبب هلاكه ) و كان ينشد * ( و اذا ابنت المهيمن للنّمل ) * ( جناحا اطارها للّتردّى ) ( و لكل امرى من الناس حدّ ) * ( و هلاك الفتى جواز الحدّ ) مسوّد اوراق گويد ضدّ اين حكايت قضيّهايست كه غريقوريوس طبيب از رجال مائه هفتم در كتاب مختصر الدول نقل نموده كه حنين بن اسحق طبيب عبادى از اطباى متوكل عباسى بود روزى خليفه ويرا احضار كرده و لطفى بىاندازه نمود و خلعتى گرانبها با پنجاه هزار درهم نقد بوى انعام فرمود سپس اظهار كرد كه از رجال دولت كسى هست كه ارادهء ما اينست كه بدون ارتكاب محذورى بدفع وى بپردازيم لذا بايد دواى قتالى ترتيب دهى كه دراينمورد براى دفع دشمن به كار بريم حنين زمين بوسيده عرض كرد كه خليفه مرا از اين امر معذور دارد چه كه از اساتيد خود غير از ادويهء نافعه كه در دفع امراض به كار برده شود چيز ديكر ياد نگرفتهام متوكل در غضب شده حكم بحبس حكيم فرمود حكيم مدت يك سال محبوس و مقيّد بود بعد از مدت